تبليغاتX
بیا تو باحاله

سازنده ترین کلمه ((گذشت))است ... آن را تمرین کن .

پر معنی ترین کلمه ((ما)) است ... آن را به کار ببر.

عمیق ترین کلمه ((عشق)) است ... به آن ارج بده.

بیرحم ترین کلمه ((تنفر)) است ... با آن بازی نکن .

خودخواهانه ترین کلمه ((من)) است ... ازآن حذر کن.

ناپایدار ترین کلمه ((خشم)) است ...آن را فرو بر.

با نشاط ترین کلمه ((کار)) است ...به آن بپرداز.

پوچ ترین کلمه ((طمع)) است ... آن را بکش.

سازنده ترین کلمه ((صبر)) است ... برای داشتنش دعا کن.

روشن ترین کلمه ((امید)) است ... به آن امیدوار باش.

ضعیف ترین کلمه ((حسرت)) است ... آن را نخور.

توانا ترین کلمه ((دانش)) است ... آن را فراگیر.


 

نوشته شده توسط شکیبا در چهارشنبه 4 مهر1386 ساعت 5:30 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


تاریخچه تقلب

تاریخچه تقلب و روش های آن
 

گويند: «تقلب مفهومي‌است بس اساسي» به طوري که شاعر ميگويد:
تقلب توانگر کند مرد را / تو خر کن دبير خردمند را
تاريخچه‌ي تقلب از جايي شروع ميشود که حسن کچل براي نخستين بار تن لش را تکان داد و به مکتب رفت. از بد ماجرا همان روز امتحان ماهيانه‌ي کودکان فلک بخت مکتب بود. ليک حسن از روي گشادي، چشمان چپش را بر روي ورقه‌ي همزاد انداخت تا نکتي بس ارزشمند از ورقه‌ي فوق الذکر، دشت کند. اين بود که اولين تقلب تاريخ بشري زده شد. البته اين تقلب با روش‌هاي فوق العاده ابتدايي (البته در مقابل ترفند‌هاي کنوني) صورت گرفت. بدين ترتيب که حسن با کلي زور زدن تن را تکان داد و خود را به بالاي ورقه‌ي همزاد رسانيد و خيلي راحت مطالب را دو در فرمود.
زان پس تقلب دوران طلايي خود را آغاز کرد. بدين ترتيب که گسترش يافت و مصاديقي متفاوت پيدا کرد. از جمله تقلب‌هاي رايج تقلبات سر امتحان، دو در کردن غذا از سلف، تقلب در اتو زدن، تقلب در شماره دادن، تقلب در مخ زني، تقلب در بازي (که از آن به جر زني تعبير ميشود) را مي‌شود نام برد.


حال روش هايي از تقلب در امتحانات را به نظرتان مي‌رسانيم:

روش هاي نوشتاري:

1- نوشتن روي کف پا، پس کله، پشت گوش و...
2- نوشتن روي ميز، پشت نيمکت، زير نيمکت، پشت مانتوي دختر جلويي و...
3- نوشتن روي دستمال دماغي، پاکت نامه و...
4- نوشتن و لوله کردن تقلب و جاسازي آن در سوراخ‌هاي مختلفي از جمله دماغ، دهن، فک پايين، دريچه‌ي آئورت و ...

روش هاي با کلاسي:

1- استفاده از ماشين حسابهاي مهندسي
2- استفاده از آيينه، موچين، لوازم آرايش، فيلم، عکس

روش هاي جوادي:

1- خر نمودن يک فقره بچه خرخون
2- خم کردن سر به روي ورقه‌ي طرف به صورت تابلو.
3- روش بويايي:خودتان ماسک بزنين و يک بوي گند از خودتان در بکنين تا مراقب، جرات نزديک شدن به شما را نکند.
4- روش شيميايي:بدين معني که مراقب را با انواع و اقسام مواد شيميايي از هستي ساقط کنيد و بعد با خيال راحت دست به کار شويد.

توجه:

اگر در اين امر تبهر کافي نداريد اصلا سمت اين کار نرويد که عواقبي جز ضايع شدن، اخراج شدن و تابلو شدن ندارد

 


 

نوشته شده توسط شکیبا در شنبه 31 شهریور1386 ساعت 8:51 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط شکیبا در دوشنبه 26 شهریور1386 ساعت 12:6 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


بگوکجاست

بگو کجاست
 

اي مرغ آفتاب! زنداني ديار شب جاودانيم
يك روز، از دريچه زندان من بتاب
مي خواستم به دامن اين دشت، چون درخت
بي وحشت از تبر
در دامن نسيم سحر غنچه واكنم
با دست هاي بر شده تا آسمان پاك
خورشيد و خاك و آب و هوا را دعا كنم
گنجشك ها ره شانه ي من نغمه سر دهند
سرسبز و استوار، گل افشان و سربلند
اين دشت خشك غمزده را با صفا كنم
اي مرغ آفتاب
از صد هزار غنچه يكي نيز وا نشد
دست نسيم با تن من آشنا نشد
گنجشك ها دگر نگذاشتند از اين ديار
وان برگ هاي رنگين، پژمرده در غبار
وين دشت خشك غمگين، افسرده بي بهار
اي مرغ آفتاب
با خود مرا ببر به دياري كه همچو باد
آزاد و شاد پاي به هرجا توان نهاد
گنجشك پر شكسته ي باغ محبتم
تا كي در اين بيابان سر زير پر نهم؟
با خود مرا ببر به چمنزارهاي دور
شايد به يك درخت رسم نغمه سر دهم
من بي قرار و تشنه ي پروازم
تا خود كجا رسم به هر آوازم
اما بگو كجاست؟
آن جا كه - زير بال تو - در عالم وجود
يك دم به كام دل
اشكي توان فشاند
شعري توان سرود؟

فریدون مشیری

 


 

نوشته شده توسط شکیبا در دوشنبه 26 شهریور1386 ساعت 11:44 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط شکیبا در شنبه 24 شهریور1386 ساعت 5:37 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


با باد خواهم خواهم گفت
 
با باد خواهم گفت
حکایت نامهربانیت را
تا از هر کویی که
میگذرد
انرا بخواند
    تا شاید روزی
از سر کوی تو نیز
بگذرد

و در گوشت بخواند  قصه
ای را که   برایت
اشناست
به یاد خواهی اورد
مرا
نگاه یخ زده ام را
و روزی را که دنیا را بر
سرم خراب کردی
به یاد خواهی اورد...
به یاد قصه ای خواهی
افتاد
که نامهربانی تو و سکوت
من
اخرین برگش بود


به یاد خواهی اورد
کسی را که همه دنیای تو
بود

قسمهایی که خوردی
عهد هایی که بستی
و قلبی را که شکستی

همه را به یاد خواهی
اورد

با باد خواهم گفت حکایت
نامهربانیت را...


 

نوشته شده توسط شکیبا در شنبه 24 شهریور1386 ساعت 5:21 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


خانه دوست كجاست ؟ در فلق بود كه پرسيد سوار
آسمان مكثي كرد
رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت به تاريكي شن ها بخشيد
و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت
نرسيده به درخت
كوچه باغي است كه از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه ي پرهاي صداقت آبي است
مي روي تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ سر بدر مي آرد
پس به سمت گل تنهايي مي پيچي
دو قدم مانده به گل
پاي فواره جاويد اساطير زمين مي ماني
و ترا ترسي شفاف فرا مي گيرد
در صميميت سيال فضا خش خشي مي شنوي
كودكي مي بيني
رفته از كاج بلندي بالا جوجه بردارد از لانه نور
و از او مي پرسي
خانه دوست كجاست؟


 

نوشته شده توسط شکیبا در پنجشنبه 22 شهریور1386 ساعت 11:13 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


چند نکته براي دوست داشتن
 

اول : دوست داشتن زيادي ... حسودي مياره .... حسودي زيادي مشکل بوجود مياره ... مشکلات زيادي امراض زياد تري بوجود ميآورد پس سعي کن هرکي رو به اندازه دوست داشته باشي نه بيشتر

دوم:‌ اگر کسي رو آنقدر دوست داشتي که مجبور شدي بندازيش توي قفس ... واسش بهترين قفس رو تهيه کن . نه کمترينش رو

سوم: اگر کسي خيلي دوستت دارد و هر کاري کردي بد ديد ... و ديدش بجاي خوب به بدي کشيده شد فقط برايش دليل قانع کننده نيار برايش عشقت رو بيار تا با عشقت به يقيين برسه

مراقب افکارت باش آنها به گفتار تبديل مي‌شوند
مراقب گفتارت باش آنها به کردار تبديل مي‌شوند
مراقب کردارت باش آنها به عادات تبديل مي‌شوند
مراقب عاداتت باش آنها به شخصيت تبديل مي‌شوند
مراقب شخصيتت باش آن سرنوشتت خواهد شد


 

نوشته شده توسط شکیبا در سه شنبه 20 شهریور1386 ساعت 10:49 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


نيمه شب پريشب گشتم دچار کابوس
ديدم به خواب حافط توی صف اتوبوس
گفتم : سلام حافظ ، گفتا : عليک جانم
گفتم : کجا روی ؟ گفت : والله خود ندانم
گفتم : بگير فالي گفتا : نمانده حالي
گفتم : چگونه ای ؟ گفت : در بند بي خيالي
گفتم : که تازه تازه شعر و غزل چه داری ؟
گفتا : که مي سرايم شعر سپيد باری
گفتم : ز دولت عشق ، گفتا : کودتا شد
گفتم : رقيب ، گفتا : کله پا شد
گفتم : کجاست ليلي ؟ مشغول دلربايي؟
گفتا : شده ستاره در فيلم سينمايي
گفتم : بگو ، زخالش ، آن خال آتش افروز ؟
گفتا : عمل نموده ، ديروز يا پريروز
گفتم : بگو ، ز مويش گفتا که مش نموده
گفتم : بگو ، ز يارش گفتا ولش نموده
گفتم : چرا ؟ چگونه ؟ عاقل شده است مجنون ؟
گفتا : شديد گشته معتاد گرد و افيون
گفتم : کجاست جمشيد ؟ جام جهان نمايش ؟
گفتا : خريده قسطي تلويزيون به جايش
گفتم : بگو ، ز ساقي حالا شده چه کاره ؟
گفتا : شدست منشي در دفتر اداره
گفتم : بگو ، ز زاهد آن رهنمای منزل
گفتا : که دست خود را بردار از سر دل
گفتم : ز ساربان گو با کاروان غم ها
گفتا : آژانس دارد با تور دور دنيا
گفتم : بگو ، ز محمل يا از کجاوه يادی
گفتا : پژو ، دوو ، بنز يا گلف نوک مدادی
گفتم : که قاصدک کو آن باد صبح شرقي
گفتا : که جای خود را داده به فاکس برقي
گفتم : بيا ز هدهد جوييم راه چاره
گفتا : به جای هدهد ديش است و ماهواره
گفتم : سلام ما را باد صبا کجا برد ؟
گفتا : به پست داده ، آورد يا نياورد ؟
گفتم : بگو ، ز مشک آهوی دشت زنگي
گفتا : که ادکلن شد در شيشه های رنگي
گفتم : سراغ داری ميخانه ای حسابي ؟
گفتا : آنچه بود ار دم گشته چلوکبابي
گفتم : بيا دوتايي لب تر کنيم پنهان
گفتا : نمي هراسي از چوب پاسبانان ؟
گفتم : شراب نابي تو دست و پا نداری ؟
گفتا : که جاش دارم و افور با نگاری
گفتم : بلند بوده موی تو آن زمان ها
گفتا : به حبس بودم از ته زدند آن ها
گفتم : شما و زندان ؟ حافظ ما رو گرفتي ؟
! گفتا : نديده بودم هالو به اين خرفتي


 

نوشته شده توسط شکیبا در سه شنبه 20 شهریور1386 ساعت 10:48 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت